تبلیغات
هرگز نگو هرگز - گل پونه ها نامهربانی آتشم زد
شنبه 10 بهمن 1388

گل پونه ها نامهربانی آتشم زد

   نوشته شده توسط: خردمند    

گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها
گل پونه ها نا مهربانی آتشم زد آتشم زد
گل پونه ها بی همزبانی آتشم زد
می خواهم اکنون تا سحر گاهان بنالم
افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم
گل پونه های وحشی دشت امیدم
وقت سحر شد
خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد
من مانده ام تنهای تنها
من مانده ام تنها میان سیل غمها


چه کسی است که این روزها زنده باشد و اندکی از امام حسین (ع) و حق طلبی او در زندگی اش شنیده باشد و بتواند شب به راحتی سر بر بالین بگذارد؟! مگر امام حسین (ع) به ما یاد ندادند که نباید نسبت به جامعه مان بی تفاوت باشیم؟ مگر ایشان جان نازنینشان را در این راه نگذاردند؟ آیا ما فقط شیعیانی هستیم که قرار است فقط اشک ریز حسین (ع) باشیم ؟ مگر انسان قرار است چند بار بمیرد ؟

این ترانه گل پونه ها واقعا امروز آتش به جانم می زند. گوش می سپارم به تک تک کلماتش و با خود به جواب سوالات بالا فکر می کنم. مگر انسان قرار است چند بار بمیرد ؟